مقایسه دو مکتب ناتورالیسم و اومانیسم - بخش هشتم
استمرار تمدن
این بود عوامل تمدن و چنین بود شک و تردیدهایی که درباره سرنوشت ما شده است . حال درباره مسئله نهایی و قطعی چه باید گفت ؟ باید دایره بحث و مطلب را تنگ تر کرد : از نابودی زمین نمی پرسیم زیرا به احتمال قوی نابود خواهد شد و نیز نمی پرسیم آیا یک قوم یا یک نژاد و یا یک نوع جاودانه خواهد زیست زیرا به احتمال قوی هیچ قوم و نژاد و نوعی جاودانه نیست . آنچه می پرسیم این است که آیا تمدن می تواند تا مدت معینی زنده بماند یا محکوم به فنای متوالی و پی در پی است ؟ تمدن امری مادی نیست که به ناچار به خاک و زمین معینی بسته باشد بلکه معجونی است لمس ناشدنی از دستاوردهای فنی و ابداعات فرهنگی . اگر این معجون را بتوان به مکان جدیدی که از نیروی مادی برخودار باشد نقل کرد تمدن تا اندازه وسیعی حفظ می شود و بسط نفوذ و واقعیت آن خیلی دیرپاتر است از دولت و سپاه و سیاستمنداران و محتسبانی که از آن برخوردار بوده و از راه آن رشد کرده اند .
در این معنی محدود تمدن نمی میرد و آنچه می میرد اقوام و جماعات است . تمدن یونانی نمرده است فقط زمینی که هومر و اسکندر را پرورانده است دیگر قدرت بارآوردن نوابغ را ندارد ، تمدن یونانی امروز دیگر آنجا نیست ولی در جای دیگری در مکانی معنوی که عبارت از حافظه نوع انسانی باشد زنده است . در این مکان معنوی هنوز هومر داستان خشم اخیلوس را می سراید و اسکندر به سوی گنگ می رود و « هزیود » مواعظ روستایی خود را می خواند و پیندار پیشانی قهرمانان را با تاج شعر و غزل می پوشاند ، سولون سرگرم تعلیم و وضع قوانین است ، افلاطون با شاگردان خود آهسته در آکادمی نامحدود قدم می زند و هر ساعت صد هزار دانشجو سر درسش حاضر می شوند ، دیو جانس با چراغ گرد شهر می گردد و ارسطو به طبقه بندی عوالم مشغول است ، اقلیدس اسکندرانی به ارشمیدس می نگرد که چگونه به هنگام فتح سیراکوز اشکال هندسی طرح می کند . این مرگ نیست بلکه حیات و روح حقیقی نوع انسان است .
حافظه از این مرگ پیشتازتر است و از همیشه مطمئن تر و پرتر . خط محفوظات قوم و نژاد را با قصور و ناتوانی منتقل می ساخت ولی چاپ آن را بهتر منتقل می کند و مدارس خوشه آن را می چیند و انبار می کنند تا به همه برسد ، هر روز ماشین دقیق تازه ای به کمک ما می آید و آوازی را که قرنها پیش بر گوری خوانده شده بود ضبط می کند . معانی کلمات را از همان روزی که به وجود آمده اند می گیرند و بعضی از بیانات مهم را از قاره ای به قاره دیگر می برند تا یاد و حافظه عده ای را پرمایه سازند .
بلی اقوام و جماعات می میرند ، و مردم با خاطرات و محفوظات خود به جای دیگر می روند . اگر تربیت این خاطرات را پهن تر و عمیق تر سازد تمدن با آن مهاجرت می کند و آنچه عوض می شود فقط جا و مسکن است . در زمین تازه لازم نیست کار را از نو شروع کرد یا بی یار و یاور باشد . وسایل انتقال و ارتباط او را مانند جفت جنین به منابع غذایی زاد و بومش می پیوندد و کمک پدرانه وسیعی از « زمین مادری » به این مستعمره روی می آورد تا این قوم جوان را حمایت کند و تعلیم دهد و اسرار اخلاق و حکمت و هنر را به او بیاموزد همچنانکه پدر و مادر با فرزند خود می کنند . تمدنها اولاد روحی نوع انسانند . در همان حالی که می نویسیم و می خوانیم و به تجارت می رویم ، سیمها و بی سیمها و پیکهای نامرئی هوا اقوام و فرهنگ ها را بهم می پیوندد و همه جهان را یکی می سازد و محصول دست هر کس را در دسترس همه کس می گذارد . تمدن دیگر نمی میرد . شاید حتی پس از نوع انسان هم زنده بماند یعنی نوع برتری بیاید و آن را بگیرد .
لذات فلسفه / ویل دورانت / عباس زریاب / تهران / 1384 / انتشارات علمی و فرهنگی
مقایسه :
در نظریه مکتب ناتورالیسم ادعا شده تمام اوصاف جهان را می توان در اوضاع و احوال و مقتضیات طبیعی یا تجربی تبیین کرد ماده انگاری یک صورت محدود مذهب اصالت طبیعت است که در آن چنین اندیشیده اند که فقط مفاهیم اساسی فیزیکی ، یعنی ماده و حرکت برای تبیین هر چیز لازم است . اما در نظریه اصالت طبیعت به کار گرفتن هر مفهومی که از مطالعه ما در طبیعت و تجربه حاصل می شود – نه صرفاً مفا هیم علم فیزیک – جایز شمرده می شود . قائلان به اصالت طبیعت معتقدند که در فلسفه دکارت تقسیم تکلفی مفاهیم و تصورات ما درباره عالم همواره نتایج غیر رضایت بخش به وجود آورده است .در حالی که در مکتب اومانیسم «انسان گرا و اخلاق »
میل هایی که انسان دانا در پی خشنودی آنهاست همانا میل های طبیعی و لازم اند ، یعنی میل هایی که خشنود کردن آنها شرط برخورداری از زندگی طبیعی و به دور از درد و رنج و آشفتگی است .
مکتب ناتورالیسم در 16 آوریل 1877 ، توسط گوستا وفلوبر ، ادمون دوگنکور ، امیل زولا و گروه آینده « مدان » صورت گرفت و این عنوان که از زبان علم و فلسفه و نقد هنر گرفته شده بود وارد ادبیات شد . در فلسفه ، ناتورالیسم نظام کسانی است که طبیعت را به عنوان اصل اولیه قبول دارند و همه چیز را به آن حمل می کنند . از اپیکوریان گرفته تا پوزیتویست ها و از جمله گاسندی و اصحاب دایرالمعارف را می توان در این طبقه بندی قرار داد .
در ادبیات معاصر با نگاهی به سروده های سپهری و دقت در مضامین آنها به وضوح در می یابیم که او در مقوله عرفان به ویژه عرفان نظری بیش از همه به طبیعت و اجزای آن نظر دارد پیوندی که او با طبیعت و عناصر آن برقرار می کند ، یک پیوند ساده ، صمیمی ، سرشار از عشق و معرفت است .
و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و سردم شد ، آن وقت در پشت یک سنگ
اجاق شقایق مرا خشک کرد .
همچنین می توانیم از میان شاعران دیگر به اشعار منوچهری دامغانی و خاقانی که نمونه ای از شاعرانی می باشند که به مکتب ناتورالیسم نگاه ویژه ای داشته اند ، اشاره نمود . اما با کسب اجازه از محضر شما استاد ارجمند از آنجایی که می پنداشتم سهراب سپهری به دور از اندیشه های سیاسی و یا در مدح و ستایش شاهان ، درباریان و بزرگان و صاحب منصبان و با طبعی لطیف و عرفانی به طبیعت نگریسته است .
حال آنکه از رباعیات خیام چنین استنباط می شود که او شرابخوار یا فاسق بوده است و غافل است از این که با نگاهی موشکافانه در شعر غالبا می و معشوق به نحو مجاز و استعاره گفته می شود . و از این بیان مقصود آن تاویلات خنک نیست که مثلا در شعر حافظ می دو ساله را به قرآن و محبوب چهارده ساله را به پیغمبر تاویل می کنند . لیکن شک نیست که در زبان شعر غالبا شراب به معنی وسیله فراغ خاطر و خوشی یا انصراف یا توجه به دقایق و مانند آن است که این نگاهی است از دیدگاه مکتب فلسفی اومانیسم . همچنین می توان از میان شاعران دیگر مولانا و حافظ و ... را نام برد .
منابع و ماخذ :
Ø لذات فلسفه / ویل دورانت / عباس زریاب / تهران / 1384 / انتشارات علمی و فرهنگی
Ø در آمدی به فلسفه / دکتر میر عبدالحسین نقیب زاده / انتشارات طهوری / تابستان 1387
Ø رباعیات خیام / محمد علی فروغی و قاسم غنی / انتشارات ناهید / تهران / 1373
Ø مکتب های ادبی / رضا سید حسینی
Ø کلیات فلسفه / ریچارد پاپکین و آوروم استرول
Ø شناسایی راز گل سرخ / سهراب سپهری
Ø لذات فلسفه / ویل دورانت / عباس زریاب / تهران / 1384 / انتشارات علمی و فرهنگی
Ø از مجموعه تمدن ها یونان / محمد رضا نامدار آزادگان / چاپ اول / زمستان 1381 / موسسه فرهنگی و هنری منادی تربیت