افتادم:
از شناسنامه ای که سر نداشت
و خورشید را در جیب
کنار بقیه سکه ها می انداخت.
این جیب های بید زده "
تا خیابان های تفتیده تیرماه
سکه ها را در خود ذوب کرده
و زبانش به کف آسفالت شعر میخواند.
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 18:0 توسط آذر پاياب
|