لحافم را به سر مي كشم

تا دنيا مقعر در چشمهايم نريزد

براي جامعه شناسي

كتاب قانون را هر شب به رختخواب مي برم

و صبح آبستن بيرون مي زنم

با كفش هاي مخملي كه به پاهايم چسبيده

و من به جاذبه زمين .

دنيا مي چرخد ؛

و من لحافم را بالاتر مي كشم .